6160
تاریخ انتشار : 11:06:57 , 1397/05/02    ارسال به دوستان |    نسخه چاپی  

روایت دنیای نوستالژیک با زنان چادری
در مجسمه‌های دلارام کیا چادر به عنوان پوششی ایرانی و نوستالژیک به کار رفته که یادآور تاریخچه محله‌های قدیم تهران است.
به گزارش ايوانا؛ "خانوم" عنوان نمايشگاه مجسمه‌هاي سراميکي دلارام کيا است که در يکي از خانه‌باغ‌هاي130 ساله دوره قاجاريه در شميران برپا شد. در اين نمايشگاه که به مدت يک هفته ادامه داشت اين هنرمند مجسمه‌ساز مجموعه‌اي از مجسمه‌هاي زنان چادري‌اش را به نمايش گذاشت. او متولد 1358 و کارشناس ارشد نقاشي از دانشگاه هنر و معماري و کارشناس ارشد هنرهاي زيبا با گرايش مجسمه‌سازي از دانشگاه مترو پوليتن لندن است. او تاکنون در چهارمين بي‌ينال مجسمه‌سازي تهران، دومين سمپوزيوم مجسمه‌سازي تهران، نمايشگاه بين‌المللي نقاب شهرزاد –لندن و 13 نمايشگاه گروهي و انفرادي در ايران و لندن آثارش را به نمايش گذاشته است. او همچنين در برگزاري دو نمايشگاه پيکان و هنر کينتيک (kinetic Art) در گالري آن به‌عنوان نمايشگاه گردان سهم داشته است.  به مناسبت برپايي نمايشگاهش با او گفت‌وگو کرده‌ايم.

از چه زماني به هنر علاقه‌مند شديد؟

از کلاس پنجم ابتدايي. در آن دوران يکي از کتاب‌هاي مورد علاقه‌ام "شيوه طراحي" نوشته محسن وزيري مقدم بود. من اين کتاب را از کتاب‌خانه پدرم برمي‌داشتم و شروع مي‌کردم به کپي کردن طراحي‌هاي آن. ساعت‌ها چمباتمه زده، مشغول کپي طراحي‌هاي اين کتاب بودم. آن زمان اين رفتارم در مقايسه با رفتار هم‌سن‌وسال‌هايم براي بسياري عجيب بود و پدرم با ديدن اين کار مشوقم شد و با حمايت و پشتيباني او بود که هنر کار و زندگي من شد. اين پشتيباني نشات گرفته بود از علاقه شخصي خودش از دوران جواني تابه‌حال. پدرم علاقه داشت که در هنرستان تجسمي پسران تحصيل کند اما به اجبار خانواده در رشته علوم طبيعي تحصيلات خود را ادامه داد.

چرا هنرستان نرفتيد؟ 

در دوران نوجواني خيلي علاقه‌مند بودم که هنر بخوانم در آزمون ورودي هنرستان آزادگان‌ هم شرکت کردم اما متاسفانه قبول نشدم به همين خاطر مجبور شدم که در رشته تجربي تحصيل کنم اما بالاخره با قبول شدن در رشته نقاشي در دانشگاه هنر و معماري به شکل آکادميک وارد رشته هنر شدم. دوران دانشگاه يکي از بهترين دوره‌هاي زندگي‌ام بود و شانس اين را داشتم که شاگرد هانيبال الخاص، محمدابراهيم جعفري، امير اشرف آريان‌پور و استاد بهرام‌پور باشم. پس از پايان تحصيلاتم در رشته نقاشي تصميم گرفتم تا در مقطع کارشناسي ارشد ادامه تحصيل بدهم  اما متاسفانه ديگر خبري از استادان پيشکسوت و باتجربه نبود و جاي آن‌ها را هم‌دانشگاهي‌هاي چند ترم بالاترم گرفته بودند به همين دليل تصميم گرفتم در خارج از ايران ادامه تحصيل بدهم و در دانشگاه متروپليتن لندن در مقطع کارشناسي ارشد در رشته هنرهاي زيبا (Fine Art) پذيرفته شدم. از دوران کار و تحصيل در لندن هم بسيار آموختم.

چه شد که از خير نقاش شدن گذشتيد و به مجسمه‌سازي روي آورديد؟

در دوره کارشناسي ما چند واحد حجم داشتيم و در اين دوران بود که ميل به مجسمه‌سازي کمي در من ايجاد شد و با تشويق دوستان مجسمه‌ساز  خيلي جدي شروع کردم به کار، اولين مجسمه‌اي که ساختم يک نقش برجسته بود که خيلي خوب از آب درآمد، پس‌ از آن يک مجسمه فيگوراتيو ساختم که دو زن بودند که حس و حال خاصي داشتند و به بي‌ينال چهارم مجسمه‌سازي راه پيدا کرد. ساختن مجسمه برايم بسيار لذت‌بخش بود کار کردن با گل و خمير و لمس کردن‌شان حس بسيار خوبي به من مي‌دهد. اين روزها نقاشي خيلي کم مي‌کشم اما با طراحي محيطي ارتباط خوبي دارم و گاهي اوقات طراحي محيطي مي‌کنم. طراحي محيطي به کاريکاتور بسيار نزديک است و پرتره‌هايي که با اين شيوه مي‌کشم بااينکه وجهه اغراق‌آميز آن زياد است اما بسيار شبيه سوژه است. در طراحي پروژه زنان چادري هم تقريباً با اين شيوه کار مي‌کنم.

براي ساختن مجسمه‌ها آيا مدل زنده داشتيد؟

بله از خودم عکاسي مي‌کنم و بعد از روي عکس‌هايم شروع مي‌کنم به مدلاژ  کردن. مدلاژ کردن با طراحي تفاوت دارد و در اين شيوه مي‌توان حس و حال شخصي را نيز اضافه کرد.

خيلي از هنرمندان آثاري با موضوع زن چادري کار کرده‌اند فکر نمي‌کنيد اين موضوع از جذابيت کار شما مي‌کاهد؟

نه. به نظرم نوع نگاه افراد به زن چادري متفاوت است. ايده زنان چادري در دوره‌اي که در لندن درس مي‌خواندم شروع شد که پروژه پايان‌نامه‌ام بود. چادر آن‌ هم از نوع گل‌دار هميشه براي من پوششي ايراني و نوستالژيک بوده و هست و يادآور دوره‌اي از اتفاقات و تاريخچه کوچه و محله‌هاي قديم تهران است. غير از فيلم و نقاشي‌هاي قديمي چيز ديگري از آن فضاهاي صميمي با رنگ و بوي قديم در ذهنم نيست. ولي گويي در ناخودآگاهم تصويري عيني‌تر از آن فضاها ثبت شده است. يک دسته از خانم‌هاي ميان‌سال محله که با هم پچ‌پچ مي‌کنند و راجع به مه‌لقا خانم و آذر خانم و پسر بزرگه خاورخانم با هم حرف مي‌زنند. وقتي وارد دنياي اين خانم‌ها مي‌شويد انگار زمان متوقف‌شده و زندگي خلاصه‌شده در اتفاقات و زندگي آدم‌هاي آن محله و نه چيزي بيشتر. صداي پچ‌پچ‌شان کل کوچه را برداشته آن‌قدر که غير از صداي پچ‌پچ و زير زيرکي حرف زدن‌شان چيزي نمي‌شنويد يا نمي‌خواهيد که بشنويد.

مجسمه‌هاي اين مجموعه را چرا در ابعاد کوچک و با چه متريالي ساختيد؟

پس از مدلاژ اوليه تصميم گرفتم که مجسمه‌ها را در ابعاد 25 سانتي‌متر بسازم. چون مي‌خواستم آن‌ها را به‌صورت گروهي نمايش بدهم. ساختن‌شان در ابعاد واقعي به نظرم حس و حال جدي به آنها مي‌داد و من به‌هيچ‌وجه اين حس را دوست نداشتم. در اين نمايشگاه بزرگ‌ترين مجسمه‌ام 95 سانتيمتر ارتفاع دارد. به نظرم ابعاد غيرواقعي موجب شده که مجسمه‌هايم براي مخاطب جذاب‌تر شوند و بهتر با آن‌ها ارتباط برقرار کنند و اين مجسمه‌ها بي‌اختيار لبخندي بر لب‌شان مي‌نشاند. اين همان حال خوشي است که دلم مي‌خواهد مخاطبانم با ديدن آثارم به آنها دست بدهد.  مجسمه‌ها با تکنيک سراميک ساخته‌شده‌اند و پترن‌ها يا گل‌هاي روي چادرها را ذهني کشيدم. نقش و رنگ چادر اين خانم‌ها متناسب با ذهنيت و تصوري است که هرکدام‌شان در ذهن من ساخته‌اند.


مجسمه‌هايتان چند نسخه دارند و نحوه قيمت‌گذاري چگونه بوده؟

 مجسمه‌ها در هفت‌رنگ و اندازه مختلف ساخته‌شده‌اند. خانم‌هاي چادر گلي کوچ، خانم چادري بزرگ‌تر و خانم‌ها با چادر سفيد. نحوه قيمت‌گذاري به‌گونه‌اي بود که مخاطبان توان خريد داشته باشند. چون براي من اين نکته مهم است، اثري که من خلق مي‌کنم به خانه مردم راه پيدا کند. اين‌گونه انگيزه و انرژي براي خلق اثر بيشتر مي‌شود. اتفاق خوب ديگري که من تلاش کردم در اين نمايشگاه بيفتد اين بود که بيشتر کساني که اين مجسمه‌ها را خريداري کردند به خريد يک مجسمه اکتفا نکردند و طبق چيدمان من در نمايشگاه که اين خانم‌ها را گروهي نمايش داد،، آن‌ها هم در خريد آثار از اين نوع چيدمان پيروي کردند.

چه شد که تصميم گرفتيد که به‌جاي نمايش مجسمه‌هاي‌تان در گالري، آن‌ها را در يک خانه باغ قديمي دوره قاجاري به نمايش بگذاريد؟

دوست داشتم آن‌ها را درخانه‌اي قديمي نشان بدهم، چون مي‌خواستم فضاي نمايش‌شان دقيقا همان حال و هواي دوره‌اي که زندگي مي‌کردند را به بيننده القاء کند. حتي چند دقيقه بودن در فضاي زندگي آن‌ها، مي‌تواند به آدم حس و حال دل‌نشيني همراه با صميميت بدهد.

در گوشه‌اي از نمايشگاه تعدادي شناسنامه هم به چشم مي‌خورد که در اين شناسنامه تصويري از مجسمه‌ها با نام و تاريخ خلق‌شان ذکر شده اس، داستان نام مجسمه‌ها و شناسنامه‌ها چيست؟

هر يک از اين خانم‌ها اسم و رسم و خصوصيات منحصر به خودشان را دارند، بلقيس خانم، ملوک خانم، فخري خانم، ايران خانم، پسته خانم، خاور خانم و طلعت خانم. در آن دوران که تقريبا اوايل حکومت رضاشاه بود نام زنان غالبا پسوند خاتون و يا خانم داشت. بلقيس خانم، ملوک خانم. انتخاب اين نام‌ها با شخصيت و پترن چادر و فرم مجسمه‌ها ارتباط تنگاتنگي دارد. مثلا ملوک خانم از خانواده شازده‌ها است و يک‌زبان تندوتيزي دارد براي فضولي کردن گاه بي‌گاه کله مي‌کشد و اين‌ور و آن‌ور را برانداز مي‌کند. يا ايران خانم زن مقتدري است و شخصيت عجيب‌وغريبي دارد براي همين رنگ چادرش را خنثي انتخاب کردم و يا خاور خانم يک زن قويي، زحمت‌کش است؛ به‌اصطلاح عمومي او شير زن است اتفاقاً مجسمه او با اقبال عمومي مواجهه شد و يا طلعت خانم يک زن حاجي بازاري است که به دک و پزش مي‌رسد و به‌نوعي به بقيه فخر مي‌فروشد. يا بلقيس خانم خاله مجرد فاميل که ازدواج نکرده و خودش را وقف بزرگ کردن خواهرزاده و برادرزاده‌اش کرده و محرم اسرار آن‌ها است.

 درباره ايده شناسنامه بايد بگويم من با تک‌تک اين شخصيت‌ها زندگي مي‌کنم و برايم هويت دارند با شناسنامه که در حقيقت گواهي کارم محسوب مي‌شود، خواستم اين هويت بخشيدن به مجسمه‌ها ملموس‌تر شود. شناسنامه‌ها از نظر جلد و فرم بسيار شبيه شناسنامه‌هاي واقعي هستند و تفاوت‌شان با شناسنامه‌هاي واقعي اين است که از عکس‌هاي تمام قد در آن‌ها استفاده‌ شده است.

چرا شما همواره مجسمه فيگوراتيو مي‌سازيد؟

فيگور و آناتومي همواره براي من جذاب بوده است، يکي از دلايلش  اين است که طراحي اوليه کارهاي من بر اساس تکنيک طراحي محيطي است که به دنبالش اتفاقات و اغراق‌هاي بامزه‌اي ايجاد مي‌شود که آن‌ها را در حين مدلاژ روي مجسمه‌هايم پياده مي‌کنم.

آيا قصد داريد که اين مجسمه‌ها را در کشور ديگري نيز نمايش بدهيد؟

بله. اما هنوز براي نمايش آن‌ها برنامه‌ريزي دقيقي نکرده‌ام.

پس‌ از اين نمايشگاه آيا اين مجموعه تمام مي‌شود و به سراغ مجموعه ديگري مي‌رويد؟

قطعاً. پس از پايان اين نمايشگاه من بازهم به ساخت خانم‌هاي چادري ادامه خواهم داد، ولي با شکل و شمايل و متريال متفاوت. مجسمه‌هاي اين مجموعه اديشن دارند که طبيعتا با تمام شدن اديشن‌شان ديگر آن‌ها را نخواهم ساخت. اما خانواده آن‌ها بزرگ‌تر خواهد شد.


 
نظر کاربران

ارسال نظر
نام و نام خانوادگی  

پست الکترونیکی    

نظر شما  
 

 
اخبار پربیننده  
گزارش تصویری  
نظرسنجی  
در جریان نمایشگاه نقاشی‌های تهمینه میلانی به کدام گزینه رای می‌دهید؟





   
آخرین اخبار  
روزنامه تهران تایمز بر دیوار گالری سیحون
نمایشگاه آثار ناصر اویسی در موزه هنرهای معاصر
برپایی نمایشگاه "آبی بی‌کران"
برگزاری کنفرانس "سیر تحولات خوشنویسی ایرانی در دوره قاجار"
فراخوان طراحی کارخانه ای برای کودکان
فراخوان طراحی اسکان اضطراری در پاراگوئه
فراخوان چهارمین دوسالانه ملی پوستر رضوی
نمایشگاه "تصرف" در گالری ویستا
نمایشگاه "ساکن" در گالری اثر
آیدین آغداشلو: خط میرعماد را به قلب خود می‌چسبانم
برپایی نمایشگاه "ایسِجسیس" در ساختمان کندوان
نمايشگاه گروهي عكس "فراموشي" در گالري سايه
نمايشگاه مجسمه ابوذر ونكي در گالري شيرين
نمايشگاه كاريكاتور بزرگمهر حسين پور در گالري راه ابريشم
نمايشگاه نقاشي شادي نوياني در گالري شيرين


 

   صفحه اصلی | اخبار | جشنواره ها  | گالری ها | بین الملل  | اقتصاد هنر  | گزارش تصویری | مشاوره خرید و فروش آثار هنری | تماس با ما | درباره ما | پیوندها | آرشیو
تمامی حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری ایوانا است.
Powerd by MediaGraph